260

تا چندی پیش همش به خودم میگفتم این اوضاع نابسامان درست میشه، تموم میشه. اما اونقدر این انتظار طولانی شد و راه به جایی که باید می بردم نبردم که دیگه به خودم امیدواری نمی دم. حالا بدون انتظار روزهای خوب، دارم می گذرونم. یه گوشه نشستم منتظرم یکی بیاد بگه من ازرائیلم، تموم شد، بیا بریم!

نتیجه گیری: بهتره آدم ندونه که روزگارش می تونه بهتر باشه.

259

میخوام این بار که دیدمت، نوک انگشت سبابه دست راستم بخوره به صورتت. اینجوری می فهمم که نزدیکی.

258

این روزها تو این مود هستم:

یاد من باشد تنها هستم.