+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۳ ساعت 23:42 توسط سحر
|
من، سحر خانوم، معتاد به نوشتن هستم. نوشته هامو جدی نگیرید.
"ببين، هميشه خراشی است روی صورت احساس. هميشه چيزی، انگار هوشياری خواب، به نرمی قدم مرگ می رسد از پشت و روی شانه ما دست می گذارد و ما حرارت انگشت های روشن او را بسان سم گوارايی كنار حادثه سر می كشيم."