355
در آستانه چهل سالگی دارم یه راه کاملا متفاوت و بزرگ رو انتخاب میکنم. هنوز کلی کار برای انجام دارم با کلی آرزو برای خودم و بچه هام.
قراره دوماه دیگه بچه هارو بفرستم ایران و چند ماهی ازم دور باشن تا دوره آموزشیم تموم بشه. یه وقت دیدی وسط راه مردم اصلا. ولی خوبیش اینه که راکد نبودم. یه کاری کردم. یه تکونی خوردم.
یه جوری زندگیم چندسال یه بار تغییر میکنه که قطعا در گذشته حتی قابل حدس هم نبوده برام.
قدیما یه تکنوازی تار روی وبلاگم داشتم. خودبخود پرید. مدتهاست دنبالشم و پیداش نمیکنم. یه ملودی میتونه مثل یه عطر یا یه صدای خاص آدمو ببره به یه نقطه ی دقیقی از زندگی.
از مهاجرتم به امریکا هیچ پشیمون نیستم. با وجود تمام سختیاش و تنهایی به دوش کشیدن دوتا بچه، بازم از خودم راضی هستم. خوشحالم که تونستم از پسش بربیام.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 1:6 توسط سحر
|
من، سحر خانوم، معتاد به نوشتن هستم. نوشته هامو جدی نگیرید.