351
نفهمیدم از کی شروع شد و هرسال دوروبرم خلوت تر شد. آدمای اطرافم کمتر و کمرنگتر شدن. از دوستام خونوادم همخوابگاهیام هم کلاسیام همکارام همسایه هام یکی یکی از همه کندم. حالا هم از همسرم. یه جوری شده حالا که وقت کوچ رسیده میبینم جای خالی کسی قرار نیست اذیتم کنه چون اصلا کسی نبوده که جاش بخاد خالی بشه. یه جور ترسناکیه این تنهایی. قصد دارم در مکان جدید با آدمها بیشتر ارتباط برقرار کنم.
من، سحر خانوم، معتاد به نوشتن هستم. نوشته هامو جدی نگیرید.