نی نی تو شکمم تکون میخوره. دوسش دارم. هنوز میترسم که علی بعدا اونو بیشتر ازمن دوست داشته باشه. قرار بود اسمش سام بشه. ولی فعلا سورن تایید شده.

نزدیکای دوماهه ساری هستم و این هفته برمیگردم ولایت شوهر. مامان خیلی بهم رسید. ننه فوت کرد توی همین مدتی  که ساری بودم. غصه خوردم. بیشتر برای خونه ای که دیگه سوت و کوره.

امیدوارم حالا که بطور جدی قصد کردیم بتونیم خونه بخریم امسال. دلم نمیاد رانا رو بفروشم ولی انگار چاره ای نیست.