313

پسرم مثل خودم اردیبهشتی شد. زایمانم اونقدر بد بود که تا چند روز یادش میفتادم گریه ام میگرفت. بعد از 18ساعت درد طبیعی، آخرش سزارین شدم. مامان پسفردا میره و من دیگه خودم باید از پس بچه داری و خانه داری بربیام. سورن هرروز قیافش عوض میشه و خوشگلتر میشه. هردوساعت باید بهش شیر بدم. دیگه یه خواب شیرین از شب تا صبح یه سره و راحت برام آرزو شده. خدا بهم توانشو داده که کم نیارم. با وجود همه خستگیها بازم روحیه دارم تا از پسرم مراقبت کنم.

312

امشب آخرین شبی هست که پسرمو توی شکمم دارم. از فردا قراره تو بغلم باشه. کاش همه بجه ها قدر پدر و به خصوص مادرشونو بدونن. خیلی سختی باید کشید تا مادر شد.