314
آخرین باری که اومدم ماسوله، سورن توی شکمم بود و تا بالای زانو برف بود. شب یلدا بود و من میخاستم حتما کنار علی باشم. امروز سورن 48روزشه و برای اولین بار داره با چشماش اینجا رو میبینه. با تعجب همه جا رو نگاه میکنه. از بس هوای فومن گرم بود ما امروز فرار کردیم به ییلاقات!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 12:7 توسط سحر
|
من، سحر خانوم، معتاد به نوشتن هستم. نوشته هامو جدی نگیرید.