آخرین باری که اومدم ماسوله، سورن توی شکمم بود و تا بالای زانو برف بود. شب یلدا بود و من میخاستم حتما کنار علی باشم. امروز سورن 48روزشه و برای اولین بار داره با چشماش اینجا رو میبینه. با تعجب همه جا رو نگاه میکنه. از بس هوای فومن گرم بود ما امروز فرار کردیم به ییلاقات!