92

- مگه تو هم میخندی؟!

- آره بابا ما بدبخت بیچاره ها همش میخندیم!

ادامه نوشته

91 باشیدن

یه چوب میخوام که باهاش بزنم تو سرم. یا یه معلم بداخلاق میخوام که منو بزنه. یه جوری که دردم نیاد اما از پا بیفتم. اینا نتیجه کسی یا اتفاقی نیست. نتیجه فکر کردن خودمه.

ادامه نوشته

90 آتبین مرادیان 3

گفتی نمی خواهمت

چه ساده گفتی

چه به سادگی شکستی آینه های مکرر قلبم را

آمدی

کندی

سوختی

بردی

و رفتی

ای اثیری

و آخر چه نصیب بردمت

بعد تو چون اجاقی نیم سوز از کاروانی شب مانده ام

تنها

دودی

شرری

و افسوس عشقی

ای کاش

ای کاش

ای کاش ...


پ.ن:

من اینا رو از روی یه خط بد مینویسم. اگه کسی از دوستان درستش رو میدونه و فکر میکنه باید اصلاح بشه، بهم بگه.

89 باش، حتی به دروغ

من احمق ترین آدم دنیا هستم. چون نمی تونم خودمو گول بزنم.

88 خبر مرگ من

گاه می اندیشم

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟

آن زمان که خبر مرگ مرا

از کسی میشنوی، روی تو را

کاشکی میدیدم.

شانه بالازدنت را،

- بی قید –

و تکان دادن دستت که،

- مهم نیست زیاد –

و تکان دادن سر را که

-عجیب! عاقبت مرد؟

- افسوس!

کاشکی میدیدم.

من با خود می گویم

چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاکستر کرد ؟؟؟

حمید مصدق

پ.ن:

سالها این شعر رو برای خودم میخوندم. تازه امروز فهمیدم شاعرش کیه!

87

یک انسان مسئول باید زندگی فردی اش را بر دو اصل منفی استوار کند تا زندگی اجتماعی و اقتصادی اش همواره بر اساس اصلی مثبت پایدار بماند: اول آنکه بیش از نیاز نخواسته باشد تا برای کسب آن خود را به خفت بیاندازد. دوم آنکه بیش از نیاز نداشته باشد تا برای حفظ آن محافظه کار شود. تقدیم به آنان که باور دارند منفی در منفی می شود مثبت.

جانباز، جمشید واحدی

ادامه نوشته

86

چقدر خوب می شد اگر در میان طوفان های یک زندگی پرتقلای نامطمئن به حال خود رها می گشتم و تجارب خشونت آمیز و تلخ به من می آموخت که چگونه در طلب آرامشی تلاش کنم که اکنون در میان آن احساس دلتنگی می کنم.

جین ایر از شارلوت برونته

ادامه نوشته

85 شعر

و خود را مثل موجی از هوا، یا قطره ای باران،

و شاید تکه ای از کوه، از شب ، از فضا احساس می کردم.

و روحم -درصمیم لحظه ها جاری-

چنان دمساز با روح طبیعت بود،

که از هر بوده و باشنده ی دیگر، به او نزدیکتر بودم.

و در من موج می زد شور،

و از من می تراوید آن نشاط و نور،

و نجوای سکوتم سایه می افکند تا بس دور.

م.امید

84 آتبین مرادیان 2

شاید آن موج که بر دریا می رود

فریاد مرجانی باشد

که از آن ته می گوید

آسمان می خواهم.

83 بی ربط ها

با اینکه کارم آسونه اما اصلا باهاش راحت نیستم. زیادی راحت طلب شدم. باید سخت بگیرم. "باید"

چه سهمناک بود موج حادثه ...

اینو شاعر گفته!

82 خوشی

یکی از لذت های خوب زندگی اینه که از بین دونه های برنج تفت داده شده، یه دونه کشمیش پیدا کنی و بعد از کلی شوری، یه مزه شیرین رو بچشی. این کار اونقدر خوبه که حتی الان که میدونم کشمیشهاش تموم شده، باز برنجها رو میخورم بلکه اون آخرا یه کشمیش مونده باشه.

81 خاطرات

تراوین

کار

ناگفتنی ها

ادامه نوشته

80 آتبین مرادیان

ای خدای من و او

تو خدایی یا او؟

او که با عشوه گری میکشتم

و به دستانش باز بر گونه من بیمار

روح به من میبخشد

او که با پلک به هم بستن خود میکشتم

و به چشمانش باز خیره به من

زنده ام میسازد

او که بی من زنده است

آرام، آسوده

و من اما بی او

خسته و فرسوده

ای خدای من و او

به تو سوگند خدا

و به او

و به چشمان پر از مشکی او

مشکیایش همه نور

ای خدای من و او

راستی را تو بگو

تو خدایی یا او؟

تو خدایی یا او؟؟


پ.ن:

من این شعر رو از روی دست نوشته های آتبین تایپ کردم. بعدا دیدم تو وبلاگ های دیگه هم هست. فکر نمیکردم اینقدر طرفدار داشته باشه.

79 خاطرات

بابا استقبااااااااال! رمز پست قبلی عدد 1 بود. توش هم دو خط بیشتر ننوشتم. آزمایشی بود. عوضش فهمیدم مطالبی که رمز دارن بیشتر طرفدار دارن چون کلی نظر براش گذاشته بودین. البته مثل همیشه نصفی از نظرات حذف شدن و امیدوارم به دل نگیرید.

رمز مطالب به افراد غریبه تر داده میشه. به اونایی که برای من فقط نقش خواننده رو دارن.

ادامه نوشته

78 خاطرات

فکر نمیکنم خاطرات من برای خواننده های وبلاگ جذابیتی داشته باشه.

ادامه نوشته

77 دزدی از وبلاگها

دیگر منتظر هیچ اتفاقی نیستم؛

همین بودن تو

اتفاق خوب و مدام ثانیه‌های من است…

http://www.chemaz.blogfa.com/

76 کل اگر طبیب بودی ...

چند ساعت از عمرم رو پشت کامپیوتر بودم؟

چند ساعتشو خواب بودم؟

چند ساعتشو در حال انجام کارهایی بودم که ازشون بدم میومد؟

احتمالا کلی هم درحال درس خوندن بودم.

چقدرش میمونه؟ من برای خوشی خودم چقدر وقت میذارم؟

75 قرآن

اگر خدا در دلهاى شما خيرى سراغ داشته باشد بهتر از آنچه از شما گرفته شده به شما عطا مى‏كند و بر شما مى‏بخشايد و خدا آمرزنده مهربان است.

74 خلسه

مرا که مست توام این خمار خواهد کشت ...

73 دلگب

این اولین وبلاگم بود. آدرسشو به بعضی ها دادم. واسه همین خیلی حرفای دلم رو نمیتونم توش بنویسم. زندگی سگی من روز به روز سگی تر میشه و من هرروز بیخیالتر و این واقعا بده. کاش همه چی اونطور که میخوام بشه. میدونم که میشه. میشه. باید درستش کنم. "باید درستش کنم"