90 آتبین مرادیان 3
گفتی نمی خواهمت
چه ساده گفتی
چه به سادگی شکستی آینه های مکرر قلبم را
آمدی
کندی
سوختی
بردی
و رفتی
ای اثیری
و آخر چه نصیب بردمت
بعد تو چون اجاقی نیم سوز از کاروانی شب مانده ام
تنها
دودی
شرری
و افسوس عشقی
ای کاش
ای کاش
ای کاش ...
پ.ن:
من اینا رو از روی یه خط بد مینویسم. اگه کسی از دوستان درستش رو میدونه و فکر میکنه باید اصلاح بشه، بهم بگه.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۸۹ ساعت 0:38 توسط سحر
|
من، سحر خانوم، معتاد به نوشتن هستم. نوشته هامو جدی نگیرید.