207 آرزو

بعضی اهداف برای نرسیدنه. یعنی همیشه باید توهم باقی بمونه. یه چیزایی هست که نباید واقعیت پیدا کنه. وگرنه قشنگیش از بین میره. تکراری میشه. روزمره میشه. مثل بقیه اتفاقا میشه. باید ولش کنی. بهش گیر ندی. زیاد هم بهش فکر نکنی. فقط بذاری باشه. که هر وقت یادش افتادی، ناخودآگاه لبخند بزنی و احساس خوب بهش داشته باشی.

206

یه تیکه از قلبم جا مونده. مثل وقتایی که مامان گوشت رو میذاره رو تخته و به زور با کارد کُندش میخواد یه تیکه ازش بکنه. منم مقاومت کردم. اما نشد. حالا از زخم رو قلبم هی خون میره. جاش هم درد داره. شدید. دردش که زیاد میشه گریه میکنم.

205

- من هیچی ندارم. میدونی؟ ما آدما باید هرکدوممون دنیای اختصاصی داشته باشیم. که اونجور که خودمون میخوایم باشه. خدا که این همه نعمت داده، اینو هم میداد.

- مثلا تو چی میخوای؟

- من؟ چیزایی که ندارمو میخوام دیگه.

- چی نداری؟

- نمیدونم!

204 نسل من

شونصد تا وبلاگ همین الان خوندم، همه شون حول محور سیگار میچرخن! یکی میگه سیگار و چای، یکی سیگار و خودکار، یکی سیگار و تنهایی، یکی سیگار و شب، بعدم که یکی میخواد متفاوت بشه میگه پیپ و قهوه!!! توهم هم میزنن. طرف نوشته تو حموم زیر دوش سیگار میکشه! حالا نصفیشونم نمیدونن تو سیگار چیه که تو بقیه چیزا نیست.

203 این تهران لعنتی

شاد که باشم، باریدن باران تا صبح هم دلم را نمیگیراند.

202

به همه ی آن کسانی که به عشق تن در نمی دهند چرا که ایمان خود را از دست داده اند!:

در تن من گیاهی خزنده است

که مرا فتح می کند

و من اکنون جز تصویری از او نیستم!

شاملو


چه کسی مرا سرزنش می کند؟ بدون شک بسیاری، و مرا ناراضی خواهند خواند. دست من نبود. بی قراری در طبیعتم بود، و گاهی چون درد آزارم می داد.

جین ایر-برونته

201

یه اتفاقی افتاده. باور کنید یه چیزی شده. نمیدونم چی. ولی یه فاجعه ای رخ داده. که من عزادارشم.

200

یه دردی افتاده تو قلبم. تا یه ذره فکر میکنم، دردش زیاد میشه و گریه میکنم. چه اتفاقی برام افتاده؟

ترسی که میگفتم همین بود. فکر میکردم دلم بیاد همه چی تموم میشه. ما حالا دلم اینجاست، و من بازم صبح که پامیشم کلی دستمال کاغذی کنار سرم میبینم که اشکای شبم توشه. نمیدونم شبها چی میشه. شاید واسه اینه که شبها بیشتر فکر میکنم.

پرسید قول میدی گریه نکنی؟ و رفت. بعد از سالها من هنوز گریه میکنم.

199

صبح: دارم میرم سر کار، دلم پادگانه.

ظهر: تو شرکت هستم، دلم تو راهه.

عصر: دارم میام خونه، دلم شرکته.

شب: من خونه ام، دلم خوابه.

دلمو دیدین، سلام منو بهش برسونین!

198 پیش از مرگت

دل تو و انکار من، یک عمر...

197

این زندگی کاااااااملا گل و بلبله! بیای شرکت بشینی بیکار، برگهای گلدون رو میزتو بشماری، بعدم شری بیاد بگه تایم شیت پرینت بگیرین بریزم حسابتون! اون لقمه حلول که مامان میگفت همی اینه.

196

برمیگردم. قرآن میخونم. دعا میکنم. حتی اگه دیگه با خدا کاری نداشته باشم.

195

آدما عصبانیتشونو چطوری خالی میکنن؟ خوب به منم یاد بدن. چرا همیشه باید تو خودم بریزم؟

194

آروم که میشم، حرفهای نگفته ام زیاد میشه. حرفهایی که بعضیاشو به خودمم نمیگم.

193

با اینکه هیچ مشتاق نیستم ملت بیان اینجا و دست نوشته های منو بخونن، اما به طور عجیبی از خوندن نوشته های دیگران لذت میبرم. از خوندن افکارشون و البته نه حرفهای دلشون. میبینم که بعضی ها میشینن و مثل من فکر میکنن. بعضی ها اطرافشونو اونجور که من هم میبینم، میبینن. جالبه. خیلی جالبه. کم کم میفهمم که شاید من دیوانه نیستم. یا حداقل اینکه فقط من دیوانه نیستم.

192 ... وسر به زیر و سخت

- چوب راحت تر تا میشه یا کاغذ؟

- کاغذ. اما چوب اگه بشکنه، دیگه به حالت اولش برنمیگرده.

191

دلم خوابیده. منم نشستم تراوین بازی میکنم! جوون بودیم میچتیدیم. اما حالا حوصله حرف زدن هم نداریم! هرکاری که میخوام انجام بدم میگم "خوب حالا مثلاً که چی بشه؟!" بعد میگم "پس انجامش نمیدم". و به همین سادگی زندگی خلوت میشه. از  کارها، حرف ها، آدم ها، خاطرات، مشغله ها، سرگرمی ها، و خیلی چیزای دیگه که نیاز به فکر کردن دارن. دارم میفهمم چرا بعضی آدمها تنها راحتن. یا تازه میفهمم چرا بابا میگه "میخوام برم وسط جنگل تو یه کلبه زندگی کنم" کم حوصله بودنه دیگه. همونه که میگم اعصاب هیچکس و هیچی رو ندارم. بی اعصاب بودنه. اصلا دنیا خوب بود هیچ آدمی نداشت. جز من و دلم. آدما رو میبینی هم بد نیستا. بعدش بد میشن. چون یا میشناسیشون و میبینی خوب نیستن. یا مواقعی که نمیخوای، باهاتن. جز این دو حالت باشه، میتونن تو دنیایی که من و دلم هستیم باشن. نتیجه: فقط من باشم و دلم و غریبه هایی که نه منو میشناسن و نه من اونا رو میشناسم. حتی از سلام و علیک هم خوشم نمیاد. چیه هی این همسایه رو تو راه پله میبینی باید سلام کنی. اه اه. یا میری مهمونی دو ساعت باید با ملت احوالپرسی کنی. کلمات باید کم بشن. در حد ضرورت. بلکه کمتر. اصلا زیبایی تو اون حرفاییه که گفته نمیشه.

190 دزدی از وبلاگ ها

بگو

از کدام راه برخواهی گشت

می خواهم گِل بگیرمش!

آسوده از انتظار

دست در جیب و سوت زنان

به زندگیم برگردم.

http://k0oli.blogfa.com/

189

- تو با من هستی و این بزرگترین لطمه ایه که به زندگیم میزنی.

188

قشنگ تر از منظره یه روز برفی، دیدن آدماییه که از خونشون اومد بیرون، برف بازی میکنن و برف باعث شادیشون شده.